خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





    از سرنوشت سازترین خاطرات آگوستین:

    خود را چنین استنطاق میکرد،تلخ ترین و گزنده ترین اندوه در دلم موج می زد و بی امان

    اشک میریختم..در همین ثنا،از خانه مجاور نغمه کودکی به گوشم رسید..صاحب آن

    نغمه دختر بود یا پسر نمیدانم،اما به تکرار چنین می سرود:برگیروبخوان،برگیروبخوان

    سربرداشتم و. سعی کردم دریابم که این کلمات در کدام بازی کودکانه خوانده

    می شود ،اما چیزی به خاطر نیاوردم،از گریستن دست برداشتم،به پا خاستم و به

    خود گفتم :این باید فرمان الهی باشدکه مرا امر می کند تا کتاب مقدس را بگشایم

    و نخستین عبارتی را که دربرابر دیدگانم ظاهر می شود را بخوانم.


    این مطلب تا کنون 6 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ,

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده